ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 17 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

مامان جودی آبوتی...

سلامی به قشنگی یه روز خیلی قشنگه اردیبهشتی به پسر مامان الان یه دفعه دلم هواتو کرد و گفتم بیام برای گلم بنویسم . پسرم می دونستی توی جمع دوستام، مامانت معروف بود به جودی آبوت. کلا در عین شیطون بودن و فرز بودن و هیجانی بودن، رمانتیک و احساساتی هم بودم. حالا این مامان جودی آبوتی داره کم کم باد می شه و پسر توی دلش داره بزرگ و بزرگتر می شه... یه جودی آبوت تپلی مپلی     ...
4 ارديبهشت 1390

تنهایی...

می دونی چیه ابوالفضلم ؟؟؟ مامان خیلی از وقتشو توی خونه تنهاست... الان هم که سعی می کنم زیاد به خودم فشار نیارم و ملاحظه می کنم کمتر برم بیرون . واسه همین تنهایی بیشتر آزارم می ده .چون مجبورم مامانی. تنها دلخوشیه این تنهایی یکی حضور گرم تو  و دیگری دیدن بابا محسنت که شب میاد خونه ... اگه تو بیای مامان خیلی از این تنهایی در میاد گلم ...
3 ارديبهشت 1390

قرص خواب آورم...

سلام به پسمل مامانی که توی شکم مامان میره اینور و اونور نمی دونم بخاطر فصل بهاره یا بخاطر تو! می خوابمااا! البته قبلا ها هم از خواب بدم نمیومد و کلا خانوادگی می خوابیم ولی الان خیلی سخت تر بیدار می شم . به بابا محسنت می گم تقصیر این پسره مثل قرص خواب آور شده واسه مامانش . ای شیطون ... دیروز بابا محسن حساب کرد طبق سونوگرافیه آخری که در تـاریخ چهاردهم اسفند۸۹ دادم  ، تو ۱۷ هفته و ۱ روز سن داشتی ، پس الان در هفته  ۲۴ رفتی . جیگر مامان توی هفته ی ۲۴ واسه خودت مردی شدی دیگه . طبق کتاب همه ی مادران سالم اند اگر ... تو الان سرفه و سکسکه می کنی که من باید اونا رو با تکونهای ناگهانی حس کنم . هنوز چربی در بدن...
3 ارديبهشت 1390

سمنو پزون ...

سلام سلام صد تا سلام به پسر شیطون مامانی دیروز با هم به اولین سمنوپزون مشترک زندگیمون رفتیم. تو هم اولین سمنوی زندگیتو خوردی، خوشمزه بود مامانی؟ تازشم کلی رفتیم برات وسایل انتخاب کردیم که هر چه زودتر پسر مامانی صاحب یه اتاق خوشگل بشه ... الهی مامان فدات بشه ...
1 ارديبهشت 1390

دیدار اول...

سلام پسرم الان اینجا حانیه دختر عمه ات اومده که وبلاگ پسمل مامان و بابا رو ببینه خودت خوبی جیگر طلا ؟؟؟ حانیه جون بهت کلی سلام می رسونه... ...
30 فروردين 1390

کمردرد...

سلام سلام سلام نمی خوام پسر مامان و ناراحت کنم ولی شیطون دیشب و نذاشتی من بخوابم. شایدم تقصیر مسافرتهای عید بود و نباید می رفتم چون کمرم خیلی درد میکنه. درست سمت راستم جایی که تو هستی ووروجک ... هر چی باشه ارزششو داره فسقلی مامان ... می بوسمت عزیزم ...
30 فروردين 1390

مامان و دو خاله ی مهربون

سلام ابوالفضلم امروز۲۷/۰۱/۹۰ اومدم خونه ی مامانی ، قراره خاله منا و خاله مریم هم برای عزیز کوچولوشون بنویسن. خوشحالی مامانی؟ سلام به پسمل و عزیز خاله ها چطوری جنین ۶ ماهه؟ خوبی خوشگلی؟ دلمون می خواد ببینیمت یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بغلت کنیم ببوسیمت ببریمت حمومت کنیم ببریمت با کالسکه بیرون بگردیم واااااای چه عالی... پس به امید همون روزهای خوب و قشنگ منتظرت می مونیم تا این سه چهار ماه هم به سلامتی سپری شه ابوالفضل کوچولو دوستت داریم  خاله  منا              سلام خاله جووووووووون خوبی؟منم خاله  مریم جونت....
30 فروردين 1390